نظرات
2 نظر ثبت شده

کاربر ناشناس کاربر
عالی
۱۵ فروردین ۱۴۰۴

کاربر ناشناس کاربر
عالییییییی
۱۵ فروردین ۱۴۰۴

من فقط یه نوکر سادهم واسهی هر کاری آمادم این مقام نوکری کردن قبل من کار بزرگا بود که به من رسید از اجدادم بگن فرش حسینیه رو جارو کن، میگم باشه بگن هر هنری که بلدی رو کن، میگم باشه بگن بشین و کفشها رو مرتب کن، میگم باشه بگن سینهزنی برای زینب کن، میگم باشه آره نوکر اگه بشه خسته علمت رو زمین نمیذاره گره هم بندازن توی کارم خانم اُمُّالبنین نمیذاره حسین ای جانم... نکنه بگی که بد هستی یا توی نوکری رد هستی من نیومدیم برا حاجت نوکری من برام مزد نیست تو خودت کار رو بلد هستی بگن قبل همه چراغ رو روشن کن، میگم باشه بگن بیا لباس خادمی تن کن میگم، باشه بگن گریه کنِ رقیه خاتون باش، میگم باشه بگن تا آخر روضه تو بیرون باش، میگم باشه آره نوکر تو این دَم و دستگاه نباید که اسیر بازی شه همه کار میکنم برا روضه تا که از من رقیه راضی شه حسین حسین حسین...
2 نظر ثبت شده

عالی

عالییییییی