
من زیر چادرت حالم بهتره خاکش ضِمانت روز محشره عالَم از بغلش روزی میبَره یا فاطمه آخه غُربت چقدر... آخه غُربت چقدر کسی از داغ تو نرنجید آخه غُربت چقدر کسی مشکی برات نپوشید آخه غُربت چقدر نه یه مجلس ختمی گرفتم برات نه یه پارچهی سبزی کشیدم به جات دردشونو به کی بگن بچّههات کار زمونهست خرمای ختم تو روی طاقچهی خونهست گلدون یاسِت وسط باغچهی خونهست کار زمونهست آخه غُربت چقدر... ***** (همسایهها به مجلس ختمت نیامدند) ... (این غم کجا بَرم که تو را مَردها زدند؟! این غم کجا بَرم که تو را بیهوا زدند؟!)