مسافرند غریبانه نینواییها
میثم مطیعیپسندیدن18
بازدید5.7K
مسافرند غریبانه نینواییها بگو به نی که حکایت کن از جداییها تمامِ راه به ماهِ تمام خیره شدیم که داشت بر سرِ آن نیزه دلرباییها تمام قافلۀ اوست در غُل و زنجیر به دستِ اوست اگرچه گرهگشاییها به دستِ اوست نه انگشتر و نه انگشتی به دستِ اوست اگرچه گرهگشاییها سری به نیزه بلند است و مست میگردند طوافوار به گِردش سر فداییها رسیده سینه به سینه، ربوده از همه دل حکایت لب خونین و خوش صداییها به پای آبله این قافله به کوفه رسید که باز تازه شود داغِ بیوفاییها به شام هلهلهها شعر لب فرو بستهست سکوت کرده نگوید زِ بیحیاییها شاعر: میلاد عرفان پور ***