نظرات
2 نظر ثبت شده

الاهم عجل لولیک الفرج کاربر
♡♡♡
۲۰ شهریور ۱۴۰۴

امیرحسین زارع کاربر
عالی
۳ تیر ۱۴۰۲

دعام اینه که خوب خوب بشی دوباره خونمونو شاد کنی باید بمونی تا یه روز بیاد داداش حسنمو دوماد کنی خونه بی تو، بی روحه بی تو شبها ،تاریکه از نگاهت، معلومه وقت رفتن، نزدیکه مادر مگه چند سالته؟ آرزوی مردن نکن زخم در، رو پر و بالته فکر پر کشیدن نکن پیچیده تو تموم شهرمون حکایت تو و شهامتت ولی حالا که توی بستری کسی نیومده عیادتت تا چشاتو میبندی بابا انگار میمیره انتقام اشکاتو مهدی یه روز میگیره مادر مگه چی دیدی که این جوری زمین گیر شدی؟ صورتت چه پریشون شده یک شبه چقدر پیر شدی مادر مگه چند سالته؟ آرزوی مردن نکن زخم در، رو پر و بالته فکر پر کشیدن نکن داداش حسنمو ببین تو خواب چه حرفای عجیبی میزنه مگه چی دیده توی کوچهها با ما داره غریبی میکنه نیمه بازه چشم تو نیمه شبها بیداری سرد خونه اما تو مثل آتیش تب داری مادر چرا مونده هنوز خاک کوچه رو چادرت؟ خونمون تو سکوته ولی گریه میکنه دخترت مادر مگه چند سالته؟ آرزوی مردن نکن زخم در، رو پر و بالته فکر پر کشیدن نکن
2 نظر ثبت شده

♡♡♡

عالی