نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نیمه شب است و مانده علی که چهها کند باید بساط غسل کسی را به پا کند حیدر بنا نداشت که بیفاطمه شود اما بناست خانهی قبری بنا کند با گریه کار غسل خودش را شروع کرد باید که مثل شمع نباید صدا کند بعد از سه ماه رو زدن و رو ندیدنش وقتش رسیده فاطمه را رونما کند هر عضو شست وشوش یکی را ز هوش برد مانده علی چه با جگر بچهها کند دستش کجا رسید که دادش بلند شد مجبور شد که کار خودش را رها کند مانده که گرم شستن زخم تنش شود یا فکر جا به جا شدن دندهها کند زهرا چه راحت است، علی پرجراحت است دنیا نخواست با جگرش خوب تا کند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد