
غروب بود و، هراسی به خیمهگاه افتاد اگر غلط نکنم، شاه بر زمین افتاد شمر با خنجر برون شد، حسین قتلگَه دریای خون شد، حسین ادای ادب میکِشه خنجر و سرِت نمیشه جدا با پا تنت رو برمیگردونه بیحیا دوازده ضربه زد تا که بُرید از قفا غریب گیر آوردنت بیکس گیر آوردنت تنها گیر آوردنت پناهِ حرم جلو چشای مادرم زدی دست و پا زدی دست و پا، زدی دست و پا... با نیزه زد تو دهنت یکی بیهوا بیهوا، بیهوا، بیهوا، بیهوا زدن یه عده پیر مرد تو رو با عصا با عصا، با عصا، با عصا، با عصا