نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شبی که در نفس سرخ ماه طوفان بود شبی که آب فرات آتش فروزان بود شبی که ارض و سماوات کربلا شده بود شبی که خشم خداوند بر ملا شده بود حسین بود و نماز شب و مناجاتش حسین بود و شب وعده ی ملاقاتش حسین بود و صد و چند شاخه ی یاسش حسین بود و زهیر و حبیب و عباسش حسین بود و شب وصل جان نثارانش حسین بود و سر و دست و چشمِ یارانش درون خلوت شب حرف با خدا می زد گرفته جان به کف، اصحاب را صدا می زد که ای به عالم ذَر بوده جانثار حسین شما در این شب غربت شدید یار حسین هزار مرتبه از شوقِ دوست جان دادید ز جان گذشتگی خویش را نشان دادید به آن خدا که از او "اِرجِعی" نشنیدم من بلند مرتبه تر از شما ندیدم من من از برای خدا سر گرفته ام سرِ دست گذشته ام ز همه هست خویش هر چه که هست خدا ز صبح ازل برگزیده است مرا برای دادن سر آفریده است مرا چه غم که دشت شود لاله زار از خونم من از وفای شما فرد فرد ممنونم شب است بدرقه ی راهتان دعای حسین روید و اشک بریزید در عزای حسین صحابه سوخت ز سوز حسین حاصلشان جواب بود در آن لحظه پاره ی دلشان یکی صدا زد ای خاک مقدمت سر من هزار مرتبه فدای تو جان و پیکر من هزار بار خوراک درندگان بدنم اگر تو را بگذارم در دگر بزنم حبیب گفت: که هفتاد بار اگر میرم دوباره خیزم و بهر تو سر به کف گیرم زُهیر گفت: که ای عالمی پریشانت هزار مرتبه جان زهیر قربانت یکی ز پرده دل گفت: ای جمال اَحد اگر خدای به من جان جاودان بدهد به آن خدا که مرا جان دمید در پیکر مرا شهادت از این عمر هست زیباتر ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد