نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شاه مردان، شیر یزدان، دختری دارد غیور خشم مولا در لسانش کرده دشمن را به گور ای جلیله بانو، آبرودارِ این قبیله بانو بعد عباس تو حامِلُ اللِوایی لافَتی سیِّدتی عقیله بانو صولت زینب، با صلابت زینب حیدر طینت، با ابهت زینب شوکت زینب، با شهامت زینب کوفه رو کشوندی به حقارت زینب جَبَلُ الصَّبر یا زینب... مات و مبهوت از مقامش جن و إنس و ماسوا عمّهجانِ خیمهها و ناخدای کربلا ای عالِمه بانو در اسارت ولی بیواهمه بانو اُسکتوا میگیره و میگه نفسها خواهرِ ماه بنیهاشمه بانو حیدر زینب، قلبِ منبر، زینب شامات از لحنش مُسخّر زینب محشر زینب، ای دلاور زینب مولا میگه: مرحبا بر زینب
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد