
سلام ای شاه خراسان تویی قبلهگاه ایران شدیم از روز ازل ما گدای دربارِ سلطان رضا جان فقیر و بیپناهم به سوی ضریح تو نگاهم قبولم نما که روسیاهم رئوفی تو من هم ریزهخوارم کسی را من غیر از تو ندارم به روی خاک بابالجوادت سر گذارم رضا جان علی موسی الرضا... میان حجره نشستی همه درها رو تو بستی همین که افتادی تو از پا، دل عالَم را شکستی رضا جان، شده خون این لبانت بچرخان به دور لب زبانت میآید زِ ره آرامِ جانت جوادت آمد با چشم گریان صدا میزد برخیز ای پدر جان نزن دست و پا در پیش چشمم، کامِ عطشان رضا جان علی موسی الرضا... به خاکِ غم سر گذاری اگر چه تو بیقراری خدا را شکر یک مزاحم به روی سینه نداری رضا جان، ولی غوغا به پا شد به گودال سری از تن جدا شد که جدت ذبیحاً بالقَفا شد یکی آمد با چکمه به گودال کنار جسمی که رفته از حال به سُم مرکبها (از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین)