
سال تحویله برا سفر این حوالی اومدی چرا اهل کوفه دستشون پره دست خالی اومدی چرا یهکم بار سفر بیشتر میآوردی حسین لباس قیمتیتو درمیآوردی حسین برای دخترت زیور خطر داره حسین اضافه چادر و معجر میآوردی حسین کوفه شهر بلا، شهر خیرهسرا، نیا آقاجان مردمش بی وفا بددهن بی حیا نیا آقاجان روحی قلبی لدیک السلام علیک اباعبدالله... از بلندی میزنم صدا کوفه ناامنه حسین برو کینه دارن از علی هنوز میکشن با کینهشون تو رو از اینجا واسه خشکی لبات دلواپسم از این بیشتر برای بچههات دلواپسم دارم میبینم اینا رو به خونت تشنهاند برای سرنوشت قتلگات دلواپسم برق انگشترت، خنجر و حنجرت امان از گودال نالهی مادرت، سایهی خواهرت ******* عزیز عراقی حرارت قلب منی حبیب عراقی غریب عراقی بوی پیرهن تو بوی سیب عراقی حبیب عراقی تشنه بودی لب خشک تو شبیه چوب شد غروب شد غروب شد همه گفتن سنان آب ندادی خوب شد زدی نیزه خوب شد، غروب شد عزیز عراقی حنجر تو بریده تیغ تیز عراقی عزیز عراقی چیزی نمونده از تن شریف تو باقی جای تیر حرمله رو سینهت عمیق بود دقیق بود دقیق بود بعد پیراهن تو گریه سر عقیق بود به فدای خواهری که بهترین رفیق بود رفیق بود آخرین صدا تو گوش تو صدای جیغ بود زنگ جیغ بود