
زینب یه تنه کفیلِ طفلانه ولی خطبه خونده مردانه ذلیلش شد ابن مرجانه زینب یه تنه لشکر میدونه تا نگاهشو میچرخونه کاخ کوفه رو میلرزونه به ظاهر انگار اسیره زینب یزید شد اخر حقیرِ زینب شبیه کوهه، نشد مستأصل به زینب گرمه دل شش تا یل اونایی که توی اسیری دیدنش با وقار علی همه سنجیدنش حتی زنگ مَرکب بیصدا شده خطبه خوندنشه فنّ جنگیدنش شریکةُ الحسین یا زینب... **** زینب حضرت صابره و حِلما اوج غم تو شام عاشورا نافلهت ترک نشد حتی زینب صاحب جاه و مقامی تو ناطق جان و کلامی تو عمّهجانِ نُه امامی تو فضیلتهاتو تو هر دَم گفتیم ما هر چی از تو بگیم کم گفتیم تا روی ناقه تو منبر رفتی همه گفتن که به حیدر رفتی ویرونه شد کاخ کافر اما حالا توی شام به جاش حرم تو به پا با تو معنا میشه روح حُجب و حیا همسایهت ندیده سایهتو بهخدا شریکةُ الحسین یا زینب...