
زَهر دادن عمق جانم را تیره کردن آسمانم را و گرفتند با شراب زهر قوّت دست مهربانم را دم آخر مرور میکردم روضهی در بیامانم را به خدا که چشمهای من میدید رخ نیلی عمّه جانم را نگاه چشم تَرَم دید کل صحنهها را در این میان فقط از دست زجر میترسید اگر چه سینهام از هُرم زهر میسوزد ولی وجود من از داغ کربلا خشکید (غریب آقا، غریب آقا یادگار کربلا آقا) 4 داغ بازار شام یادمه بارش سنگِ بام قوم یهود در هیاهوی شلوغی و فریاد بین اشوب شهر سنگ آباد وقت آغاز سنگ بارانها عمّه جان زینب نجاتمان میداد دیدم آنجا تمام غمها را زخم زنجیر پای بابام را چه بگویم که در آنجا چه ظلمها کردند در اوج کودکیم قامتم ز غصّه خمید چه بگویم من از آن لحظه که عَلَم افتاد و نیزهها که تن پادشه را بوسید

سلام علیکم آیا دانلود مداحی ها حلال است