
بنت سه ساله غزل بابایی تو بچّههام تو مَثَل بابایی همیشه توی بغل بابایی یکی یدونه عسل بابایی بابا برات بمیره چرا لاغر شدی گلم بابا برات بمیره چرا نمیخونی بلبلم بابا برات اومد چه بلایی اومد به سرت بابا برات بمیره چرا سوخته بال و پرت بابا برات بمیره چرا گره خورده به موهات بابا برات بمیره واسه چیه سرخی چشمات بابا برات بمیره چرا گلدار پیرهنت بابا برات بمیره آخه واسه چی میزدنت سوزش به زخم تاول من افتاد میسوزه جاش با هر وزش باد دندونِ شیریم اگه میبینی نیست تو ازدحام شام یکی منو هول داد بابا کجا بودی منو بیبابا گیر آوردن بابا کجا بودی دیگه تو رو خیلی دیر آوردن بابا کجا بودی من معصومو حد زد بابا کجا بودی ما رو کافر حساب کردن بابا کجا بودی که ربابو عذاب کردن بابا کجا بودی بسته بود دستم به طناب خبر داری که من بیمار بودم اصلا خبر داری که من تب دار بود دور از نگاه عمو عبّاس از صبح تا غروب بازار بودم گوشوارههامو که بردین نزنید منو حق یتیمو خوردین نزنید منو قصّهی من شد شبیه بی بی فاطمه منو تنها گیر اوردین نزنید منو

خانم جان