روز تیره شام تار و فرش خاک و کنج ویران

روز تیره شام تار و فرش خاک و کنج ویران

[ سیدمهدی حسینی ]
روزِ تیره شامِ تارو فرش خاک‌ و کنجِ ویران
چشم بی‌سو، پای مجروح پات سرد و مو پریشان 

سر به دیوار، چشم بر در، اشک نَم‌نَم، مثل باران
آه بر لب، دردِ پهلو، می‌زند بر قلبِ سوزان

وای از این انتظار با داغ تنهایم
ناامید از صبحِ فردایم

می‌کُشد من را غم دوریِ بابایم
من همانم عمّه گفته مثل زهرایم 

قد کمان دستی به دیوار راه می‌آیم
گم شدم زجر آمدو بنموده پیدایم

خارِ صحرا برده طاقت از تن و پایم 
گم شدم زجر آمدو بنموده پیدایم

خاطراتم شد مرور از کوفه تا شام این سحرگاه
از برای من‌که دردم بی‌مداواس مانده یک راه

این‌که دیگر کودکانه از خدا خواهم پدر را
یا بمیرم یا بیاید تا ببوسم زخم سر را

آی عمّه دیده‌ام بابا را در خواب
آمده دیدار ما با جمعِ اصحاب 

من در آغوش پدر با گریه بی‌تاب 
عکس رگ‌های بریده شد برایم قاب

در کنار این خرابه مثل مهتاب 
با عمو برگشته بود و مَشکِ پُر آب
اصغرم راه عمو با کام سیراب

عمر من هم سر رسیده انتظارم خاتمه‌ست
این سه‌ساله آیتِ هجده بهارِ فاطمه‌ست

درد‌ها را می‌گذارم نزد بابا رهسپارم
عمّه‌جان ممنونم از تو زحمت دیگر ندارم

بوی عطر موی بابا می‌رسد بَه‌بَه چه بویی!
من مهیّا لب شکفته بوسه‌ی من از گلو

دیده در دیدِ دوتایی
با نظر چه گفتگویی

او بپرسد با نگاهش معجرت کو؟
من بپرسم با نگاهم پیکرت کو؟

او بپرسد با نگاهش زیورت کو؟
من بپرسم با نگاهم اکبرت کو؟

او بپرسد پس گلِ روی سرت کو؟
من بپرسم ساقیِ آب‌آورت کو؟

پربازدید ترین واحد سیدمهدی حسینی محرم و صفر امام حسین (ع)

پربازدید ترین واحد محرم و صفر امام حسین (ع)

محبوب ترین محرم و صفر امام حسین (ع)

محبوب ترین سیدمهدی حسینی

نظرات