نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دلم خوش است که عمری به پای گل خارم مباد آنکه برون افکنی ز گلزارم چگونه یار بخوانم تو را که می بینم تو خوب تر زگل استیّ و من کم از خارم دو قطره اشک خجالت هزار کوه گناه کرامتی که همین است جنس بازارم محبّت تو نیاید ز سینه ام بیرون اگر کُشند به تیغ و کِشند بر دارم به چشم پادشهان ناز می کند پایم که خاک راه غلامان حضرت یارم به حشر هم که برانی مرا زخویش هنوز از این که نام تو بردم به تو بدهکارم پر از توام به تهی دستی ام نگاه مکن مگو که هیچ ندارم ببین تو را دارم من و محبّت تو حیف حیف حیف از تو تو و رفاقت من، خواب یا که بیدارم؟ شراره ای بزن از سوز خویش بر جگرم کز این شراره بسوزد تمام آثارم به نار عشق تو یک عمر سوختم مگذار دوباره روز قیامت برند در نارم منم غلام غلام سیاه تو «میثم» که با سرشک، بُود سبز نخل پُر بارم ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد