نظرات
1 نظر ثبت شده

علیرضا کاربر
ای وای مادر💔💔
۳ آذر ۱۴۰۴

دلخوشی که به دل ما نمیاد دستی که بشکنه بالا نمیاد میخِ در داغ شده بود خوب میدونم محسنم دیگه به دنیا نمیاد تمومِ دنیام سوخت مادرِ بچههام سوخت من همه آرزوهام درست جلو چشام سوخت صدا میزد سوختم جونِ تو بد سوختم وقتی لگد به در زد زیر لگد سوختم الهی الهی بشکنه پای قاتل دوییدن تو خونهام، یه لشکر از ارازل در وسط کوچه تو را میزدند کاش به جای تو مرا میزدند روزای روشنمون سیاه میشد روی چادرش برو بیا میشد میدیدم قنفذ تا کم میآورد سریع با مغیره جابهجا میشد مغیرهی نامرد، به قصد کشتن اومد شکست که دست غلافو دیدم به صورتت زد اشاره کرد قنفذ، مغیره محکم زد کشتن فاطمهام رو، مسلمونای این شهر خدایا خدایا، هنوز برام سواله چیه دینِ این شهر که زن زدن حلاله؟
1 نظر ثبت شده

ای وای مادر💔💔