نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عمّه جانم عمّه جانم، عمّه جانِ قد کمانم... خون گریه میکنم برا اون لحظه که دیدی بیحیا بهت میخنده، داره دستاتو میبنده خون گریه میکنم، برا اون لحظه که دیدی بچهها بیسر و سامون میدَوَن توی بیابون عمّه جانم عمّه جانم، عمّه جانِ قد کمانم... خون گریه میکنم، برا اون نالهی الشام که تو بودی و کبودی یه محلهی یهودی خون گریه میکنم، تو رو بردن ملاءعام تو رو بردنت خرابه دردم از بزم شرابه عمّه جانم عمّه جانم، عمّه جانِ قد کمانم... **** روزگاری دلسِتانی داشتم دلسِتان مهربانی داشتم دلبرم تنها رهایم کرد و رفت از غمش اشک روانی داشتم **** تو کس و کار منی شمر جلودار شده با سرت راهنمای من و طفلان شده تو دَم ظهر خداحافظی از من کردی وقت مغرب نشده رمل بیابان شدهای **** سالارِ زینب سالارِ زینب بازم فَلک داره سر آزارِ زینب اسبا دویدن اسبا رسیدن کم کم تنت رو تا همه صحرا کشیدن **** دَم غروب کربلا سر تو شد به نیزهها سری که قاتلت بُرید جلو چشم من از قفا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد