نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خسته دل از بر دخترت می روی عاقبت دیدن همسرت می روی رفتنت شده ز خانه بی صدا و مخفیانه رفتی از دیار فانی مثل فاطمه شبانه ببین که زینب پدر جان برای تو دل پریشان گرفته شام غریبان اَبالغَریب ای علی جان 3 *** بعد رفتنت ای پدر خسته و مضطرم جامه مشکیم چادر مادرم بانوی گرفته پهلو با شکستگی بازو مرهم آورد برای این شکاف بین ابرو قسم به این دیده تر ببر سلامی ز دختر به محضر پاک مادر اَبالغَریب ای علی جان 3 *** می روی میشوی راحت از کوفیان کن دعا بر من از شر این نا کسان ای پدر خبر که داری غرق اشک و اه و زاری دخترت میاید اینجا روی ناقه بی عماری پس از دو شب قتل و غارت میان صد ها جسارت به کوفه ایم اسارت اَبالغَریب ای علی جان 3 ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد