
حُرّم که از کمند تو سر درمیاورم در شعلههای بیکسیَت پر میآورم نفریپ تو، کتاب دعای خیر بود دارم به معجزات تو باور میآورم یا ایها العزیز، بُکُش یا مرا ببخش هم تیر، هم کتاب مطهر میآورم اولیا مخدره ز من آزرده خاطرن رویم سیاه، روی به کوثر میآورم زینب اگر حلال کند عمر خویش را از جانو دل به پات با آخر میآورم میدانم جبران آن دلی که شکستهام نمیشود هرچند سر به زیر شده، سر میآورم در خون اگر به یاری ت دستو پا زنم یک ذره انتظار تو را برمیآورم ***