نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو که نقاب میبندی دو صد حکایت دارد فقط همان چشمانت نماز وحشت دارد دشمن جلو آمد و نگاهش کردی یک پلک زدی خلع سلاحش کردی او که یلِ شامیِ عرب بود چه شد؟ اینگونه حقیر و روسیاهش کردی جانم به تو ای سقّا، بیتیغ و سپر حتی با لشکری از اعداء میجنگی فتنه همه از شامه، لعنت به اماننامه بستی به سر عمّامه، میجنگی ای قمر بنیهاشم ابوفاضل... دلیرِ آل هاشم، رشیدی و کرّاری جنم، جلال، جرئت از جناب حیدر داری چشمان تو را حضرت دریا خواندند صفّین تو را محشر کبری خواندند جانانهترین عقد اُخوّتها را تیغ تو و ذوالفقارِ مولا خواندند ای حیدرِ در حیدر، جنگیدی و یک لشکر یاد علی و خیبر افتادن پائین نرو از مَرکب، میلرزه عدو از تب یاد علی و مرحب افتادن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد