
تو که نقاب میبندی دو صد حکایت دارد فقط همان چشمانت نماز وحشت دارد دشمن جلو آمد و نگاهش کردی یک پلک زدی خلع سلاحش کردی او که یلِ شامیِ عرب بود چه شد؟ اینگونه حقیر و روسیاهش کردی جانم به تو ای سقّا، بیتیغ و سپر حتی با لشکری از اعداء میجنگی فتنه همه از شامه، لعنت به اماننامه بستی به سر عمّامه، میجنگی ای قمر بنیهاشم ابوفاضل... دلیرِ آل هاشم، رشیدی و کرّاری جنم، جلال، جرئت از جناب حیدر داری چشمان تو را حضرت دریا خواندند صفّین تو را محشر کبری خواندند جانانهترین عقد اُخوّتها را تیغ تو و ذوالفقارِ مولا خواندند ای حیدرِ در حیدر، جنگیدی و یک لشکر یاد علی و خیبر افتادن پائین نرو از مَرکب، میلرزه عدو از تب یاد علی و مرحب افتادن