نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اباالفضل، تو بودی پناه من و تکیهگاه سپاهم کنار تنت مات و مبهوتم و غرق آهم، واویلا اباالفضل، بلند شو که چشم انتظاره تو خیمه سکینه رقیه میمیره تو رو با همین وضع ببینه، واویلا پاشو از رو خاکها علمدار، جان من علم رو یبار دیگه بردار، جان من بشی خوار و داده رقیه قول آب منو بیشتر از این نکن زار، جان من اباالفضل، شکستی قدم رو بدون رفته صبر و قرارم رو دست بریدت با گریه سرم رو میذارم، واویلا اباالفضل، بمیرم تنت رو با سرنیزه وا کردن از هم الانه که لشکر بریزن توی خیمه کمکم، واویلا **** خشکیِ لبات زده آتیشم با داغت حسین دارم آب میشم آب میشم، با غم تو عذاب میشم دارم خونه خراب میشم یادم نمیره که سرت جدا شد از قفا رو خاک داغ صحرا میزدی تو دست و پا غریبونه مادرمونو میزدی صدا فدای غربتت بشم غریب کربلا به یاد داغ تو، خونِ چشم ترم ازم گرفتنت غریب مادرم ریختن رو سرت، میون گودال یادم نمیره که شدی پا مال گریونم، رسیده به لبم جونم روز و شب ز تو میخونم دیدی چجوری آخرش ازم گرفتنت؟ منو با سلسله تو رو رو نیزه بردنت یادم نمیره طعنهها و اون جسارتها حرومیا رحم نمیکردند به پیرهنت به یاد داغ تو، خون چشم ترم ازم گرفتنت، غریب مادرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد