نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بیمارت ای علی جان، جز نیمه جان ندارد میلی به زنده ماندن در این جهان ندارد غم چون نسیم پاییز برگ و بَر مرا ریخت این لالهی بهاران غیر از خزان ندارد بگذار تا بمیرد زین باغ پر بگیرد مرغی که حقِِّ ماندن در آشیان ندارد خواهم که اشک غربت از چهرهات بگیرم شرمندهام که دیگر دستم توان ندارد بگذار کس نداند در پشت در چه بگذشت من لب نمیگشایم محسن زبان ندارد هر کس سراغم آمد با او بگو که زهرا قدرش عیان نگردید، قبرش نشان ندارد شهری که در امانند حتّی یهود در آن در بین خانهی خود زهرا امان ندارد **** خانهی وحی خراب است، کجایی فضّه؟ سوخته مادر آب است، کجایی فضِه؟ گل دگر نیست گلاب است کجایی فضّه؟ دست حیدر به طناب است کجایی فضّه؟ نکند روی زمین ماه بیفتد فوراً کمک فاطمه کن راه بیفتد فوراً سرّ مستور خدا بین گذر گفت: علی هی کتک خورد و با درد کمر گفت: علی چقدر ناله کشید و چقدر گفت: علی بین این مردم بی عار اگر گفت: علی قصدش این است که از عشق حمایت بکند هر چه دارد همه را خرج ولایت بکند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد