نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ببین به دیده ترم نگاه اضطراب را نفس که میکشی ببین به خانه التهاب را من و تو غرق یک دگر ولی تو ناجی منی به ورطهی غمت نبر سرای روی آب را برای خود دعا بکن برای دیگران بس است گذاشتی برای کی دعای مستجاب را پری قصههای من به داستان من بمان به میل خود رقم بزن نوشتهی کتاب را سرم به روی شانهات نرفته از تو مدتی که وزن قاصدک دهد به شانهاش عذاب را ای خاک غم نشستهام ز خاک روی چادرت که خاک کرده نوحهگر لب ابوتراب را خجالت از که میکشی به زیر چادرت نرو که گفته دخترت به من دلیل این حجاب را تلألو نگاه تو به من امید میدهد نگیر امید را ز من کنارزن حجاب را تو استتار میکنی من استتار میکنم تو آن رد کشیده را من این رد طناب را به پای من که میرسی بلند میشوی چرا تکان نده تکان نده تن به خون خزان را
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد