بیا مسافر غریب من باش

بیا مسافر غریب من باش

[ محسن عراقی ]
بیا مسافر غریب من باش
منو می‌شناسی، می‌شناختم تو رو کاش
اگه نشناسمت ولی می‌دونم
کسی دور نمی‌شه از چشمِ باباش

خوش‌به‌حال زمان
که صاحبش تویی مراقبش تویی، مراقبم باش
خوش‌به‌حال زمین، که عابرش تویی
مسافرش تویی، مسافرم باش

شکسته شد پل صراط دنیا، آقا، آقا
بیا سفینةُ النِّجاةِ دنیا، آقا، آقا

نمِ بارونم
یخ زدم تو تنهایی، زمستونم
چشم من تار شده از تو می‌خونم
نمِ بارونم

می‌نویسم که شب تار سحر می‌گردد
یک نفر مانده از این قوم که برمی‌گردد

خوش‌به‌حال زمان
که صاحبش تویی مراقبش تویی، مراقبم باش
خوش‌به‌حال زمین، که عابرش تویی
مسافرش تویی، مسافرم باش

من پا دیگ غذات گریه کردم، گریه کردم 
هر جای این بساط گریه کردم، گریه کردم 

به غیر تو نه، نه، نه 
به غیر تو اصلاً، اصلاً 
همیشه با تو بَه‌بَه، بَه 
تا آخرش حتماً، حتماً 

عزیز دلم، عزیز دلم
تا می‌بینمت یهو می‌ریزه دلم 
* * * *
سایه‌م تکیه‌گاهمه 
به خودم تکیه کنم می‌اُفتم 
با خودم حرف می‌زنم 
از اون حرفا که بهت می‌گفتم 

(ای آقام، ای آقام، ای آقام 
من تنهام، من تنهام، من تنهام) ٢

نظرات