نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بذار بگم من از دل خرابه و بذار برات بگم چی بود عذابمو رسیده لحظههای آخرِ منو رسیده دیگه وقت انتخابمو از داغت کبابمو هنوز اسیره نالههای کودک ربابمو دلتنگ تواَم داداش یه شب نمیتونم بدون فکرتو بخوابمو بغضی مونده تو گلوم پُر از غمم چرا نمیرسم دیگه به آرزوم از وقتی سه ساله رفت دیگه برا همیشه رفت داداش پیش تو آبروم بستم بود یه سال و نیم پیش چشام نگاه زار چندتا بچهی یتیم کاش تقدیر عوض میشد دلم میخواست همه دوباره تو مدینه جمع بشیم بسه فراق، بعد یه سال و نیم دیگه میخوام، کنار هم باشیم حسین من حسین من حسین من حسین من... به گوششون رسیده بود پیاممو به دل اثر نکرده بود کلاممو اگر که کشتنت میون قتلگاه منم شهیدِ قتلگاه شاممو خواهر اماممو ولی اسیر زخم سنگ روی پشت باممو یه دنیا جماعتند دریغ از این که یک نفر بده جواب سلاممو غم با درد تلاقیه نگاه گریهدار بچهها به چشم ساقیه شرمندم نکردی و نپرسیدی چرا سکینه گونههاش اقاقیه رو نیزه برادرم نشسته بودی و میخوندی روضه واسه معجرم من موندم چیکار کنم یه تیکه پارچه هم نبود بزارم آخه رو سرم بسه فراق، بعد یه سال و نیم دیگه میخوام، کنار هم باشیم حسین من حسین من.... به جبر روزگار اگه مسافرم بگو بدون تو آخه کجا برم دیگه نگم توی دلم چی میگذره بخون تو باطنم رو از رو ظاهرم در تاب و تبت نبود مگر که هم کلام روز و همدم شبت نبود جون من بگو داداش بگو تو این سفر کجا بودی که زینبت نبود حالا غم رو غم گذاشت زمونه داغ تو یه سال و نیم توی دلم گذاشت هرجا شد سپر شدم نگی که خواهرت چیزی واسه رقیه کم نذاشت بسه فراق، بعد یه سال و نیم دیگه میخوام، کنار هم باشیم حسین من حسین من....
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد