نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بَدن چو جوشن شد از خدنگش به سینه گرگان زدند چنگش زدند هر سو به عزم جنگش یکی به تیر و یکی به سنگش به دیده اشکش به دل شرنگش به خاک پنهان به خون شناور یا بُنیَّ قتلوکَ قتلوکَ... که دیده مَه را هزار پاره، تن لطیفش پُر از ستاره نفس زِ داغش شود شراره به زخم زخمش رسد دوباره پدر به گریه کند نظاره پسر دهد جان به زیر خنجر یا بُنیَّ قتلوکَ قتلوکَ... به حلقوم زِ خون گوهر که دیده به خاک قرصِ قمر که دیده به نخل طوبی تبر که دیده زِ قلب قرآن سپر که دیده به پیش بابا پسر که دیده که همچو بسمِ به خون زند پَر یا بُنیَّ قتلوکَ قتلوکَ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد