
با زمین خوردنت امروز زمینخورد زمین آسمان خورد زمین، عَرشِ بَرین خورد زمین وسطِ کوچه همینکه بدنت لَرزه گرفت ناگهان بال و پَرِ روحِأمین خورد زمین این چه زَهریاست که داری به خودت میپیچی گاه پُشتِ کَمَرت، گاه جَبین خورد زمین از سَرِ تو چه بگویم؟ به روی خاک افتاد از تنِ تو چه بگویم؟ همین، خورد زمین دِگرَت نیست توان تا که ز جا بَرخیزی اِی که با تو همهی دینِ مُبین خورد زمین به زمینخوردن و خاکی شدنت موروثیست جَدِّ تشنهلَبت از عَرشهی زین خورد زمین