نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اینان که طبل خاتمهی جنگ میزنند دیگر چرا به خیمهی ما سنگ میزنند؟ اینان که طبل خاتمهی جنگ میزنند دیگر چرا به راس پدر سنگ میزنند؟ این سیه کاران زِ نسل آتشند گوشواره از گوش طفلان میکشند این دَدان سوگند ناحق میخورند رسم دارند از قفا سَر میبرند **** پیغمبر کرب و بلا بر خاک افتاد یا بر زمین کربلا افلاک افتاد افتاد اما نیمه جانی در بدن داشت از خون سرخ خویشتن اکبر کفن داشت یک تیغ گیسوی علی را شانه کرده یک نیزه بر پهلوی اکبر خانه کرده حسین... حسین وای... نوایی نوایی نوایی نوایی همه بیوفایند تو گل با وفایی مرنجان دلم را که این مرغ وحشی زِ بامی که برخواسته مشکل نشیند به دنبال مَحمِل سبک پر قدم زن مبادا غباری به مَحمل نشیند به دنبال محمل چنان زار و گریم که از گریهام ناقه در گل نشیند بنازم به بَزم محبّت که آنجا گدایی به شاهی مقابل نشیند حسین جان حسین جان حسین جان حسین جان... **** گلی گم کردهام میجویم او را به هر گل میرسم میبویم او را گل من یک نشانی در بدن داشت یکی پیراهن کهنه به تن داشت اگر جویم گلم در این بیابان به آب دیدگان میشویم او را حسین جان حسین جان حسین جان حسین جان...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد