نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

این نوا از بینوایی، دل پریشان میرسد آخر ماه است دستم کی به دامان میرسد دست من خالیست، دستم را بگیر ای دستگیر میهمانی خدا دارد به پایان میرسد قطرههای اشک یعنی توبهی مقبول است و پس کی به داد این کویر خشک، باران میرسد گرچه بر دیندارها سخت است دینداری ولی هر که دارد درد دین قطعاً به درمان میرسد هر که زیر چادر زهراست مومن میشود خوشبحال آن که با زهرا به ایمان میرسد فاطمه هرشب به ما خرما تعارف میکند از نجف دارد به ما فیض فراوان میرسد بر ملاقات علی لحظهشماری میکنم این گدا پس کی به پابوسی سلطان میرسد شک ندارم که هو الرزاق یعنی مرتضی رزق ما هر صبح با ذکر علیجان میرسد حبهی انگور هر شب از ضریحش میخوریم روزی ما دائماً از شاه مردان میرسد گاهگاهی از نجف کرببلایم میبرند هر زمانی که عطر سیب از سمت ایوان میرسد مردم ما عمدتاً نان محبت میخورند از علیها فیض بر جمع گدایان میرسد روزی کل جهان دست امام هشتم است نان او بر نامسلمان و مسلمان میرسد ریزهخواران رضا بر خلق شاهی میکنند رزق شاهان نیز از سلطان ایران میرسد صبحها از گنبدش خورشید طالع میشود پس یقیناً برکت از سمت خراسان میرسد (از زمین تا آسمان مهمانسرای حضرت است) ۲ چون سر این سفره از هر نقطه مهمان میرسد جان به قربانش که از یابن الشبیبش سالها اشک ما سوز دل بر روضهخوانان میرسد روضه گفتم ناگهان آمد به یادم روضهاش روضهای که بر لبم از خواندنش جان میرسد آهِ زینب از نهادش رو به بالا میرود خیزران وقتی که با شدت به دندان میرسد چوب را بیبی تشر زد گفت که آهستهتر با لب خونین سرش فردا به ویران میرسد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد