نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای دار و ندار من، چشماتو به روم نبند بازم مثل اون قدیم، حرفی بزن و بخند چرا تو خونه از منِ علی رو میگیری؟ بال و پَرت شکسته دست به پهلو میگیری بمیره حیدرت که دست به بازو میگیری نامردا پیش نگاه من تو رو شکستنت با بیرحمیِ تمام میزدنت افتادی پیش نگاه حَسنت زهرا زهرا زهرا پشتم رو زدن زمین، تو کوچه حرومیها پهلوتو شکستن و کشتن منو بیصدا دستامو بستن و تو کوچهها کشوندنم تو رو با تازیونهها زدن سوزوندنم ازم گرفتنت منو به قبر نشوندنم سوخته تو شعله و دود فاطمهجان بال و پَرت جای پا مونده به روی چادرت بین تب داره میسوزه پیکرت علی وای، علی وای... زهرا زهرا زهرا یادم نمیره چهجور، افتادی جلو چشام بازوتو شکستن و این غصّه بسه برام یه عدّه نانجیب به غربتم میخندیدن غرورمو شکستن و منو غریب دیدن با گریه بچهها کنار دَر میلرزیدن لحظه به لحظه داری آب میشی روبهروی من پاشو از جا همه آبروی من بغض سنگینی داره گلوی من زهرا وای، زهرا وای...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد