نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اومدی؛ بالاخره با فریادم میدونم که همهجا بودی یادم بابایی دوباره چشاتو وا کن ببینی چه جوری زمین افتادم جلوی همه افتادم مثل فاطمه افتادم بابا افتادم، تو شلوغیا افتادم زیر دست و پا افتادم بابا شامی بیحیا منو زد بیهوا نفسم که برید افتادم با چشای پر آب توی بزم شراب جلو چشم یزید افتادم چشام ضعیفه ولی میبینم نمونده واست بدنی بابا سرت رو کی بریده این جوری مَنِ الَّذي أَيتمني بابا ***** شب و روز خاطرهها زجرم میدن نبودی دور و بر ما رقصیدن بابایی اشک منو درآوردن شامیا چه قَده به من خندیدن همه دور من خندیدن به چادر من خندیدن بابا خندیدن، همه رو به روم خندیدن به سر عموم خندیدن بابا به قدی که خمید، به موهای سفید به چشای کبود خندیدن وسط کوچهها به غریبی ما زن و مرد یهود خندیدن ستارهبارون شده ویرونه تو ماه شبهای منی بابا میشه جوابمو بدی امشب مَنِ الَّذي أَيتمني بابا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد