اومده اصلا دیگه برنگرده اونی که هیچکسی براش دلتنگ نیست من به سیاهیات پناه آوردم چون بالاتر از سیاهی که رنگ نیست شد شد نشد میرم تو حرم اباالفضل یه روضه امالبنین میگیرم به علی اصغر قسمش میدم که بذاره تو باب القبله بمیرم شد شد نشد میرم سوریه توی بازار چند تا عروسک میخرم آخرش این قسم آخر ما نوکراست نه نمیگه حسین به دخترش ای حضرت چاره ساز حسین کار منم راه بنداز حسین