نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

افتادی از مرکب، آه کشیدم من عمود و محکم زد، دیر رسیدم من چجوری تا خیمه تو رو بیارم من اندازهی قدِّت عبا ندارم من آه کمرم، داره میسوزه جگرم مثه علیاکبر شدی، پُر از توئه دور و برم مصیبت زینب تازه شروع میشه غروب عاشورا خیمه تُو آتیشه تُو خیمه میسوزند تموم اولادم دوباره من یاد مدینه افتادم به سمت در اومد مغیره با هیزم چادر من گم شد ... در روی من افتاد، از رُو سرم رد شد منو زدن امّا برا علی بد شد با آتیشِ اون در تو سوختی و ساختی روی من و محسن عبا تو انداختی دلا کجا رفت از این روضهی مادر عبا میشه تابوت برا علیاکبر کربوبلایی شد دلای زهرایی چه اِرباً اِربایی، چه اِرباً اِربایی بازم یه جا دیگه عبا به کار اومد حرمله وقتی که تیرِ سهشعبه زد علی رو تا خیمه زیر عبا آورد رباب همون جا مُرد، رباب همون جا مُرد دوباره بِسمِ الله، گریه کنید واسه اونی عبّاسم به روضهاش حسّاسه پای حرومیها به خیمهها وا شد نوبت فریادِ رقیّهایها شد * * * * بیرحمه بیادب چی شد مگه افتادن عقب؟ به جونم افتادی روز و شب واسم نمونده دندون و لب گفتم با چشم تر ای مست اسم بابامو نبر تا اینو گفتم شد درد و سر سیلی خوردم جای چند نفر این سنان از زجر بیادبتره زجر بگذره، سنان نمیگذره کوچههاشون پُر شده از موی من وضع عمّه بدترِ از پهلوی من همش منو کشید شبیه وحشیا همش میگم عموجونم زجر و نبخشیا حرف بد میزد شترش راه نمیرفت، به من لگد میزد بیرحمه بد دهن با عمّهام اینجوری حرف نزن بیسر شدی هر لحظه کمتر شدی اندازهی اصغر شدی غارت شدی هتک حُرمت شدی * * * * دامن کشان رفتی، دلم زیر و رو شد چشم حرامی با حرم رو بهرو شد پاشو برگرد خیمه ای کس و کارم منو تنها نگذار ای علمدارم، علمدارم آب به خیمه نرسید، فدای سرت حسین قامتش خمید، فدای سرت * * * * روی لبم واویلا، کسی ندیده توی دنیا که با لبای تشنه سقّا، بمیره در کنار دریا یار و علمدار من، منو نذاری تنها ای کاش به فکر غصّههای من باش، یه کاری کن غریبم داداش پاشو ببین ای سقّا، که حرمله سهشعبه داره میشه رباب دیگه آوره، میره رُو نِی سرِ شیرخواره از روی نِی میبینی، داره میره خرابه زینب به دست و پاش طنابه زینب، تُو مجلس شرابه زینب اباالفضل، اباالفضل ... * * * * عالمو بیقرار کنم خیمههاتو چکار کنم؟ خودم پناه عالمم کدوم طرف فرار کنم؟ زینب تو رفت لابهلای ازدحام امون ز شام، امون ز شام زن یزید آورد روسری برام امون ز شام، امون ز شام شراب میخوره جلوی چشمای رباب میخوره اباالفضل، اباالفضل ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد