از تن بیتاب من جز تیغ غمخواری نکرد
سایر ذاکرینپسندیدن0
بازدید1.5K
از تن بیتاب من جز تیغ غمخواری نکرد زخم میآمد دلم زاری نکرد تا رسانم آب را بر تشنگان خیمهها دست حتی تا کنار خیمهام یاری نکرد آب رویم مشک بود و ریخت آب و هیچ کس غیر خون دیده از من آبروداری نکرد در غریبآباد دشت کربلا جز فاطمه هیچکس از این دل تنها پرستاری نکرد