نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آسمون چشای من ابر بهاره اسیر روضههای یاره ز داغ معصومه میباره اشک چشمم روون شده به روی گونه بازم داره روضه میخونه بهار زندگیم خزونه خواهر امام رضا و دختر موسی ابن جعفر داره میمیره ز داغ دوری روی برادر آه و واویلا از این غم ... همچو زینب ز داغ دلبرش غمینه یه عمر با گریه عجینه به خاک غصهها میشینه ولی هرگز ندیده خنجری به حنجر تن برادرش رو بیسر ندیده پاره پاره معجر اگه معصومه ز کینه، شده خسته از زمونه کجا مثل عمه زینب، خورده مشت و تازیونه آه و واویلا از این غم ... دم آخر به یاد عمه روضهخونه دلش ز غصه خون خونه به یاد قامت کمونه میگه ای وای همسفرش سری به نیزه عمه کجا و چشم هرزه از خجالت پاهاش میلرزه عصمت خدا کجا و مجلس شراب اعدا عدو میرفته به پیش دختر علی و زهرا آه و واویلا از این غم ... مرغ این دل پر میگیره این دم آخر تو روضهی دختر حیدر سوی حریم شاه بیسر همه میگن کرببلا غرق جنونه هر کی میره حرم میخونه دیوونتم حسین دیوونه گیر کار من براته، برات کرببلاته به خدا زیارت تو، حق این غلام سیاته یا حسین سالار زینب ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد