نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گیرم که دو تا پّر تو را جمع کنم چون اکبر پیکر تو را جمع کنم یک جور عمود را حرامی زده است دیگر نشود سر تو را جمع کنم وای ابالفضل علمدارم باید به لبم جگر میآمد عباس در پیش تو عمر سر میآمد عباس ای کاش که پیش از زمین افتادن از چشم تو تیر در میآمد عباس وای ابالفضل علمدارم مبهوت شدم توان گفتارم نیست یارای سخن ندارم و یارم نیست ای حرمله این تیر نبوده والله یک نیمۀ صورت علمدارم نیست وای ابالفضل علمدارم بی تو وای از دلم، بی تو وای از حرم بی تو تو شعلهها، میسوزه دخترم ماه ام البنین نازنینم ببین نمیتونم تو رو بردارم از زمین وای ابالفضل علمدارم خواهرم بیکَسه خیلی دلواپسه دشمن داره سویِ خیمهها میرسه وای ابالفضل علمدارم ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد