نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هر نفس هربار در هربار، یا ام البنین هر تپش، تکرار در تکرار، یا ام البنین نذر من شد سفرهاش از مادرم آموختم خواندهام بسیار در بسیار، یا ام البنین با گرههایی که کور است آمدیم و وا شدند رو به او گفتیم تا یک بار، یا ام البنین سینهام آماج غمها شد ولی زخمی ندید تا نوشتم روی این دیوار، یا ام البنین بچه سیدها که بر زهرا توسل میکنند با رعیت هرکه دارد کار، یا ام البنین کار عباسش که مشکل شد، مدد از او گرفت نالههای سینهی سردار، یا ام البنین چادرش باب الحوائج، خانهاش باب المراد چارهی هر مشکل دشوار، یا ام البنین هر نفس هربار در هربار، یا ام البنین هر تپش، تکرار در تکرار، یا ام البنین یا ام البنین، یا ام البنین ***** با دل زهراییاش دین باوریاش را ببین با امیرالمؤمنین هم سنگریاش ببین بچههای فاطمه مادر صدایش میزنند مادریاش را ببین، نامادریاش را ببین کار عباس است، وقف زینبینه خانهاش دائما میگفت زینب، نوکریاش را ببین بی حسینش مینشست و میشکست و میشکست روضهخوانیاش ببین، نوحه گریاش را ببین بس که از خاک بقیع روی سر خود ریخته چادر خاکی، سر خاکستریاش را ببین از همه شرمنده اما از ربابش بیشتر روزها گرد سکینه میزند بر سینهاش آه زینب، چهرهی نیلوفریاش را ببین زینبش پیشش نشست و مشت خود را باز کرد گفت مادر زد خون انگشتریاش را ببین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد