نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

السّلام ای همسر شیر خدا (مادر عباس شمشیر خدا) 2 السّلام ای فاطمه، اُمَّالبَنین السّلام ای بانوی دنیا و دین السّلام ای همسر شیر خدا مادر عباس شمشیر خدا السّلام ای بانوی بیتُ الوِلا دامنت، دانشسرای کربلا السّلام ای روحِ احساس و ادب آسمانِ چار خورشید حرم همدم و یارِ امام اهل بیت مورد مِهر تمام اهل بیت دامنت، مهد شهید عَلقمه ای مادر فرزندهای فاطمه السّلام ای همسر شیر خدا (مادر عباس شمشیر خدا) 2 ای روحِ پاکت بوده تسلیم حسین چارماهت، گشته تقدیم حسین مادر شیرانِ شیرِ حق، تویی بلکه ناموسِ امیرِ حق، تویی ای به تو از زینبِ کبری، سلام از حسین آن یوسفِ زهرا، سلام ای ادب را ارث داده بر پسر سه ستاره، زادهی قرص قمر مصحَفِ رویای تو، تفسیر شد خواب شیرینت عجب تعبیر شد آسمانی را که دیدی بر زمین بود مولایت، امیرَ المؤمنین آن سه اختر بود، سه فرزند تو سه فروغ دیده، سه دلبند تو ماه، فرزند تو خَیرُالنّاس بود شیر شیران عرب، عباس بود ای به قَدر و رتبه برتر از همه ای به حیدر همنشین فاطمه السّلام ای همسر شیر خدا (مادر عباس شمشیر خدا) 2 ای بهار دامن زهراییات لالههای سرخ عاشوراییات ای سلام ما به خِیرُالنّاس تو باب حاجات همه، عباس تو روز مرگِ مادر ای نیکو سیَّر میبَرَد تابوت مادر را پسر حیف آنجا لالهی یاست نبود روز تَشییع تو عباست نبود در عزای چار فرزند شهید عاقبت چون فاطمه، قدت خمید السّلام ای همسر شیر خدا (مادر عباس شمشیر خدا) 2 دادی از کف، طاقت و آرام سر میکشیدی چار صورت روی قبر مینشستی در کنار قبرها گریه میکردی شبیهِ ابرها داشتی در خلوت و در انجمن نالهی عباس من، عباس من کای چراغ روشن و چشم تَرَم نازنین فرزند بیدست و سرم میشنیدم از کمین گه تاختم دست عباس مرا انداختند خصم چون دید از تنت افتاد دست با عمود آهنین فرقت شکست بود امّیدت همه بر مَشک آب مَشک شد بی آب و تو رفتی ز تاب چشم گریان تو همچون چشم مشک ریخت اشک و ریخت اشک و ریخت اشک کاش بودی در کنار عَلقمه فاطمه یا فاطمه یا فاطمه امُّالبَنین! امُّالبَنین! میزدی گلبوسه، باغ یاس را روی خونآلودهی عباس را تو نبودی در کنار علقمه جای تو صاحبعزا شد فاطمه لالهی خونین، نثار یاس کرد گریه بر بیدستیِ عباس کرد با تو گر گویم ز حُسنِ یار خویش خود، رقیبی ساختم در کار خویش یوسفم از یوسفان دل میبَرَد نِی که از کلِ جهان دل میبَرَد یوسفی شیرین دهن با ناز و شور عشوهگر، طنّاز، دلبر، غرق نور سایهی لطفش ندارد انتها قامتی دارد از اینجا تا خدا روز محشر، روز ترس و واهمه روز اَعمال بد و خوب همه تا که زهرا راست قامت میکند دستهای تو قیامت میکند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد