نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هر روز غروب توی بقیع میشكنه بغض آسمون ستارهها داد میزنن اُمُ البنین روضه نخون هر روز صدای گریههاش میرسه تا عرش خدا ازسوز روضه خوندنش قیامتی میشه به پا مدینه كربلا میشه شهر فرشتهها میشه آدم و یعقوبم میان مدینة البكاء میشه فرقی نمیكنه براش كسی نیاد تو روضههاش عالمُ بر هم میزنه بغض نشسته تو صداش به سینه و سر میزنه بقیع باهاش نوحه گره دَم تمومِ نوحههاش حسین غریب مادره رو خاكایِ سرد بقیع صورت چار قبر كشیده طوری غریب حسین میگه انگاركه گودالُ دیده پایِ بساط روضههاش عابرا گریه میكنن بلند بلند فرشتهها اون بالا گریه میكنن از پسراش نشد یه بار با كسی حرفی بزنه زمزمهی لبش شده حسین من بی كفنه طاقت نداره، كارشه شبا میره سؤال كنه با گریه میخواد از رباب عباسشو حلال كنه طفلی سكینه رو بگو دل نداره نگاش كنه روش نمیشه مثل قدیم اُمُ البنین صداش كنه حسین غریبِ مادره...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد