نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نبَریدم پسر مادرم اینجا مانده پنجتن یکتنه بر دامنِ زهرا مانده هیچکس نیست که بالای سرش گریه کند مونس بیکسیِ من تکوتنها مانده کاش میشد که لباسی برسانم به تنش آبروی همه عریان روی صحرا مانده ساربان داد مزن ما کسوکاری داریم ساربان راه مرو همسفر ما مانده چندباری شده گمکردهام او را اصلا بسکه از دور تنش مثل معمّا مانده باز چشمش به که افتاد که غش کرد رباب
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد