نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مِی بلا، ساغر بلا، ساغی بلا، ساغی بلا مِی بلا، ساغر بلا، ساغی بلا، ساغی بلا ثمـر ریـاضِ دلی علی، دُر فاطمه، گُهـرِ حسن به رسول قطعهای از جگر، به حسین، پارهای از بدن به دو لب عقیق یمن یمن، به دو طُره مُشک خُتّنِ ختن رخ او چــراغ بــهشت دل قــد او قیـامت کربلا شهدا بـه وادی سرخ لا، شده خم به عرض ارادتش سـر و دست و تن سپر بلا، یمِ خون، بهشت شهادتش مه و سال و هفته و روز وشب، همه لحظههای ولادتش زده خیمـه در یم سـرخ خـون، شده مردِ سنگرِ ابتلا مِی بلا، ساغر بلا، ساغی بلا، ساغی بلا مِی بلا، ساغر بلا، ساغی بلا، ساغی بلا گـل سرخ بـاغ محمدی، شکفد ز باغ جمال او صلوات خالق ذوالمنن، بـه خصال او به کمال او بــه بُراق وهـم بگو مّپر نرسی به اوج کمال او که گرفته جلوه جلال او ز جلال حضرت کبریا ثمرِ حسن که هماره دل به حسینِ فاطمه بستهای تــو همـای قله خونی و به دل شکسته نشستهای به شتاب میروی از حرم تو که بند کفش نبستهای زرهت بـه تـن شـده پیـرهن، بدنت شده سپر بلا مِی بلا، ساغر بلا، ساغی بلا، ساغی بلا مِی بلا، ساغر بلا، ساغی بلا، ساغی بلا تـو طواف دور عمو کنی، ملکوت گرم طواف تو نگـه حسین بـه قامت و نگه حسن به مصاف تو دل عمـه و جگـر عمـو شده شمع بزم مصاف تو که شود خضاب به مقتلت،ز حنای خون سر ودست وپا بـه عمو و عمه نظاره کن، شده در قفای تو نوحهگر دو طرف فرات و دوسو سپه، دولب تو خشک ودو دیده تر نه به تن زره نه به کف سپر، نه به سر کله نه کفن به بر زره تـو زخـم تنت شـود ز هجـوم نیزه و تیرها مِی بلا، ساغر بلا، ساغی بلا، ساغی بلا مِی بلا، ساغر بلا، ساغی بلا، ساغی بلا تـو شهید عـرصة کربلا، تو حسین را علی اکبری عمویت به جای پدر به تو، تو براو به جای برادری چه شود به پیکر نازکت، که میان این همه لشکری عـلی اکبـرِ دگـرِ عمـو ز چه رو شدی ز عمو جدا تو روی به جانب مقتل و، دل یک حرم به قفای تو سپهنـد منتظـرت ولـی، حـرم است بـزمِ عزای تو نگهی به«میثم»خسته دل که بوَد قصیده سرای تو به امید آنکه شفیع او، شوی از کّرم بـه صف جزا مِی بلا، ساغر بلا، ساغی بلا، ساغی بلا مِی بلا، ساغر بلا، ساغی بلا، ساغی بلا شاعر: غلامرضا سازگار ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد