تصویر سیدرضا نریمانی - قصه از همون جایی شروع شد که رفیق شدیم تو روضه ات

قصه از همون جایی شروع شد که رفیق شدیم تو روضه ات

[ سیدرضا نریمانی ]
  • 3.3K
  • 10
  • 0
قصه ازهمون روزی شروع شد که رفیق شدیم تو روضه‌ت
سربند روسر همدیگه بستیم و شدیم عبد رقیه‌ت

خادم شدیم و چایی می‌ریختیم واسه بچه‌های هیئت 
اونایی که خون دلها واسه این روضه‌ها خوردن

رو زدن به صد نفر تا شما رو اینجا آوردن
خیلی دلتنگم حالا که نیستیم این چندشبه باهم 

جای "مهدی حیدری‌"ها خیلی خالیه محرم
خیلی دوست داشتم الان هیئت، کنارم رفیقمم باشه

نکنه مُحرم امسال، آخرین محرمم باشه 
«اربابم، حسین جانم حسین

 اربابم، حسین جانم حسین»
 قصه از همونجا شروع شد، که واسه هم روضه میخوندیم

هرجا که می‌رفتیم خودمون رو زود به هیئت میرسوندیم
حالا دونه دونه‌شون شهید شدن، ماییم بیچاره موندیم

یه روزی باهم همینجا گریه کردیم توی روضه
حالا اونا رفتن و ما دلمون داره میسوزه

یکیشون سر تا پا ترکش، یکی بی‌سرشد و بی‌دست
یادمه میگفت همیشه این سرم مال رقیه‌ست

کاش یه روز شهادت من هم، با دعای مادرم باشه
همه ترسم اینه که امسال، آخرین محرمم باشه

«اربابم، حسین جانم حسین
اربابم، حسین جانم حسین»

یادِ رفیقایی که فقط عکسشون اینجا پیشمونه 
کاشکی خدا زودتر ماروهم به رفیقامون برسونه

شاید بی‌بی زهرا مارو هم یه روز خریدش کی میدونه
من تو این راه مقدس، باید عمار ولی شم 

مثل تک تک رفیقام، فدای سیدعلی شم
مثل مجنون میخونم تا، حضرت حبیب بدونه

نمیذارم تا که زنده‌م، رهبرم غریب بمونه
عاقبت بخیره هرکی که، تومسیر رهبرم باشه

نکنه محرم امسال، آخرین محرمم باشه
«اربابم، حسین جانم حسین

اربابم، حسین جانم حسین»
شاعر : محمدرضا محمدزاده

***

پربازدید‌ترین‌های شور سیدرضا نریمانی محرم(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شور محرم(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های محرم(محرم و صفر)

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد