نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عطش آتیش زد اهلِ خیامو عباس میبینی آب آبِ بچههامو عباس میدونم که تمومه، صبرت میدونم که چقدر بیتابی اما اصغر داره جون میده از این بیآبی حدیثی رو شنیدم از جدم من ثواب داره به تشنهها آب دادن بِنَفسی انتَ آمادهی جنگی ولی ای سردار به جای شمشیر مشک آب رو بردار بنفسی انت (سقای دشت کربلا ای عباس دستات شده از تن جدا ای عباس)2 علمدار من من اونی که محبوبم میخواد رو میخوام که هرچی فرمود مولا به روی چشمام راهی میشم از این نخلستون مشک رو پر میکنم از دریا آب روی آب میریزم به یاد لبای مولا ای مشک بیا و آبرو داری کن دستام اگه افتاد منو یاری کن بریم تا خیمه تیری اگه بهت زدن نامردا میری ز آب و آبروی سقا یه قولی دادم (سقای دشت کربلا ای عباس دستات شده از تن جدا ای عباس)2 علمدار من عزیز جونم دستات کجا جامونده تن غرق زخمت قلبمو لرزونده چش خورده قد و بالات داداش دست و پاتو بریده دشمن به اشکهای منِ آواره دارن میخندن برادرت فدا چشای نازت چشای غرق خون نیمه بازت علمدار من کنار پیکر تو سرگردونم چرا نمیذاری برت گردونم علمدار من (سقای دشت کربلا ای عباس دستات شده از تن جدا ای عباس)2 علمدار من حسین جان شرمنده که نمیشه پاشم نمیشه از این بیشتر کنارت پاشم (سقا باید میآوُرد آبو ندارم من روی برگشتن)2 زودتر برگرد به سمت خیمه که اومد دشمن شرمندتم حرفت زمین موند مولا افتاده مشک پاره روی خاکا خدانگهدار شرمندتم که دیگه میشی تنها قرار بعدی ما روی نیها خدانگهدار سقای دشت کربلا ای عباس دستات شده از تن جدا ای عباس علمدار من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد