نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

عروس را به خدایش سپردم بنگر که ترک عشق به عهد شباب یعنی چه همین که ازرق شامی به روی خاک افتاد چشید لشگر شان اضطراب یعنی چه یکی یکی پسرانش به مرگ فهمیدند که جنگ با نوهی بوتراب یعنی چه هر آنچه در توانم بود کردم خودت دیدی که من مرد نبردم علمدارت چو رزم را دید گفتا الهی قاسمم دورت بگردم من آب خون گلوم هستم شب وصل است ببین به صورت قاسم خزاب یعنی چه
هنوز نظری ثبت نشده