شب جمعه بود مادرم می‌گفت این نوحه رو بدید مقبل

شب جمعه بود مادرم می‌گفت این نوحه رو بدید مقبل

[ سیدمهدی حسینی ]
شبِ جمعه بود مادرم می‌گفت
این نوحه رو بدید مُقبِل
بنویسه بی‌حیا قاتل
افتاده شاه در مشکل

عذاب میدن 
حتی به مرکب‌هاشون آب میدن
سرِ جنگه 
تشنه سر می‌بُرن که وقت تنگه

شبِ جمعه بود مادرم می‌گفت
این روضه رو بدید رَیّان
بگه از تنِ به خون غلتان
عطشان بدتره یا عریان؟

چه نامَردن
سخته آب از دشمن طلب کردن
جواب سنگه
تشنه سر می‌بُرن که وقت تنگه

شبِ جمعه بود مادرم می‌گفت
سهم محتشم رو هم بردار
بگه از تنی که شد نِیزار
نیزه بدتره یا مِسمار؟

زمین خورده
پیرهنت زیرِ نیزه چین خورده

بین قتلگاه به پَرِت می‌زد
با تَهِ خنجر به پیکرت می‌زد
تورو پیش چشم مادرت می‌زد
تنه به اشکای خواهرت می‌زد

همه دیدن
به لب‌ِ تشنه‌ی تو می‌خندیدن

بینِ قتلگاه، شدی زیرو رو 
نصیحت کردی با خِس‌خسِ گلو
بَدنت سرتاسر زخمه موبه‌مو 

چیکار کردن
زن و بچه‌ها همه فرار کردن
کم‌آوردن چندتا بچه زیر دست و پا

رگاتو دیدم یه عده نابلد بُریدن
چقد سرت رو بد بُریدن

دیدم با نِیزه تنت رو از زمین بلند کرد
به حلقومت یه نیزه بند کرد
جلو چشام بگو بخند کرد

تو اون شلوغی
چطور لباسِ تو دراومد!

حسین، حسین، حسین...

نظرات