
خانهآبادترین آدم این شهر کسیست که در آوارِ غمت از همه آوارهتر است حسین، وای... هر کسی از یار چیزی خواست هنگام وصال من به محض دیدن او خاطرش را خواستم حسین، وای... گویند خلایق که به دیوانه قلم نیست من گشتم و دیوانه تَوَکَّلتُ عَلَیالله حسین، وای... ما به غیر تو نداریم تمنّای دگر حلوا به کسی دِه که محبّت نچشیده حسین، وای... آرام منی، جان منی، قند دهانی تو خوبترین خوبِ جهانی حسین، وای... خانهآباد شدم خانهات آباد حسین که به صد دُرّ و گوهر مِهر و غمت نفروشم حسین، وای... همه جا رفتم و خوردم به درِ بسته حسین فقط اینجا که رسیدم، به تو راهم دادند حسین، وای... خیرِ دنیای منی، آخرتم هم با توست به همه خیر رساندی، به ما هم دادی حسین، وای... آنقَدَر پیش خدا دست تو باز است حسین لب اگر باز کنم، هر چه بخواهم دادی حسین، وای... بنبیٍّ عَرَبیٍّ وَ رَسولٍ مَدَنی عزّتی نیست گواراتر از این سینهزنی خواستم گریه کنم چون زن کودکمُرده آمد از حنجرهام صوت گلوگیر زنی بنبیٍّ عَرَبیٍّ وَ رَسولٍ مَدَنی عزّتی نیست گواراتر از این سینهزنی حسین...

فوق العاده