
زِ همه دست کشیدم که تو باشی همهام با تو بودن زِ همه دست کشیدن دارد حسین، وای... تو ببینیام مرا بس اگر عالمین نبیند رسد آدمی به جایی که به جز حسین نبیند حسین... گویند خلایق که به دیوانه قلم نیست من گشتم و دیوانه، توکّلتُ علیالله حسین، وای... دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی زِ کدام باده ساقی به منِ خراب دادی؟ حسین، وای...