نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

غروب شد، خورشید نشست شمر ولی از تَنت پا نشد اذان شد نمازش رو بست راه حلقِت ولی وا نشد شمر اگه بره سنان نمیگذره تو قتلگاه تو، زمان نمیگذره یک زن تنهام چطور شمر رو ازت جدا کنم پاشو اذان مغربه من به کی اقتدا کنم؟ ای حسینم ای حسینم ای ضیاء هر دو عینم نمردم آخر, سر تو رو رو نیزه دیدم پِیِ تو روی خار دویدم چیا ز حرمله شنیدم تو اون شلوغی چطور لباس تو در اومد دیدم که شمر با خنجر اومد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد