نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خود را به دام دوست گرفتار میکنم در مُلک پادشاه کرم کار میکنم آنها که خواندهام همه از یاد من برفت اِلاّ حدیث دوست که تکرار میکنم تکرار میکنم، خیلی دوست دارم اقرار میکنم، سر برات میذارم میمیرم اگه، دست ازت بردارم یا حبیبی حسین انت نورُ عینی شکر خدا که من شدهام با تو همقسم شکر خدا که سر شده عمرم در این حرم از داغ عشق تو همه شب سوختم حسین لِللّه حمد معترف غایة نعم ای زیبا صنم خواب خوشتعبیرم یک روزی منم واسه تو میمیرم دستامو بگیر عشق عالمگیرم یا حبیبی حسین انت نورُ عینی باید زمانه را به غمت مبتلا کنیم هر جا که میرویم هوس کربلا کنیم چون حُسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست آن بِه که کار خود به عنایت رها کنیم کی مثل شما گردنم حق داره کی مثل تو این همه بیرق داره یا حبیبی حسین انت نورُ عینی اباعبدلله، اباعبدالله...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد