نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حسین جان، به یاد لبت یک شبم خواب راحت نداشتم شبی که میرفتم برات کاسهی آب گذاشتم واویلا حسین جان، تو بودی و گودال و ریگ و تنت زیر نیزه خداحافظی کرده با زینبت، زیر نیزه واویلا نیزه میده آزارم، خورده گره تو کارم اونقدر بدنت زخمه، قربون بغلت کرده یادمه میخوابوندمت روی شونهم دردت به جونم یادم اون روزا لالایی توی گودال واسط میخونم تنها کشتنت لب تشنه پیش زنها کشتنت اما فیکم مسلم یه نفر نیست بهش آب بده یه نفر آب به ارباب بده منو زابراه نکن دست و پا که میزنی، مادر و نگاه نکن یه نفر کاری کنه شمر اومده برا ما جلوداری کنه حسین آی... اگر کشتند چرا آبت ندادند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد